محمدصادق دهلوي

مقدمه 37

كلمات الصادقين ( فارسي )

مريد من نه‌اى او مريد باشد و اگر معاملهء 1 برعكس بود مريد نباشد ، چه ارادت فعل مريد است نه فعل شيخ . كلمه 4 قفل * سعادت را كليدها است به همه تمسك بايد كرد . اگر از يكى نگشايد شايد كه بكليد ديگرى [ 61 ] گشاده گردد . كلمه 5 مىفرمود * كه فرداى قيامت بعضى ازين طايفه را در دزدان برانگيزند . ايشان گويند ما دزدى نكرده‌ايم . جواب آيد جامهء مردان پوشيدند و عمل به آن نكرديد 2 . آخر هم بشفاعت پيران نجات يابند . كلمه 6 مىفرمودند 3 * كه در كتب سلوك مذكور است كه سلوك صد مرتبه دارد و 4 هفدهم مرتبه كشف و كرامتست . اگر سالك هم درين 5 بماند بهشتاد 6 * و سه ديگر كى رسد ؟ پس بايد كه نظر بر كرامت مقتصر نباشد فرض اللّه كتمان الكرامة على اوليائه كما فرض اظهار المعجزة على انبيائه . كلمه 7 مريد * بر دو نوعست ، رسمى و حقيقى . رسمى آنست كه او را تلقين كند كه ديده ناديده و شنيده ناشنيده كند 7 و بر سنت و جماعت باشد و حقيقى آنست كه پس از تلقين او را بصحبت خود امر كند و نگذارد كه بصحبت ناجنس نشيند . كلمه 8 طبايع مختلف است يكى چنان مخلوق است كه اگر ده درم دارد او را قرار نيست تا به مصرف نمىرساند و يكى چنان آفريده شده كه هرچند بيشتر مىيابد بيشتر مىطلبد و اين معنى به اختيار نيست ، قسمت ازلى است . كلمه 9 دنيا * جمع نبايد كرد . هرچه مىرسد خرج مىبايد 8 نمود [ 62 ] و ذخيره نبايد 9 ساخت . زر از بهر خوردن بود اى پسر * ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر كلمه 10 * هرگاه دنيا اقبال كند بايد داد كه كم نيايد و هرگاه كه روى ازين كس بگرداند هم 10 ببايد داد كه چون روى برفتن نهاد نخواهد ماند بارى بدست خود بدهد .